آيا جانشيني خلیفه اول ابوبكر در نماز در دوران بيماري پيامبر(ص) در آخر عمر حضرت، دليل فضيلت و لياقت ابوبكر براي خلافت پيامبر است؟
پاسخ:
خير،اين استدلال از جهاتي مردود است:
1ـ از نظر تاريخ بهيچ‌وجه ثابت نيست كه جانشيني ابوبكر در نماز، با اذن پيامبر بوده است و بعيد نيست كه وي از پيش خود و يا به اشارة برخي اين كار را انجام داده باشد. مؤيد اين امر آن است كه ابوبكر يك بار ديگر نيز بدون اذن پيامبر به جاي پيامبر ايستاده و پيشوايي در نماز را به عهده گرفته بود.
بخاري محدّث مشهور جهان تسنن، در صحيح خود نقل مي‌كند: روزي پيامبر به سوي قبيلة بني عمرو بن عوف رفته بود. وقت نماز فرا رسيد، ابوبكر(ص) به جاي پيامبر ايستاد، و امامت در نماز را به عهده گرفت. وقتي پيامبر به مسجد آمد و مشاهده كرد كه نماز شروع شده است، ناچار شد كه صفهاي جماعت را بشكافد، و در محراب بايستد و پيشوايي در نماز را به عهده بگيرد و ابوبكر عقبتر برود و در صف بعدي بايستد. (صحيح بخاري 2/25)
2ـ بر فرض اينكه ابوبكر، به فرمان پيامبر گرامي(ص) در جايگاه او نماز خوانده باشد، بايد گفت كه پيشوايي در حالت نماز، هرگز گواه صلاحيت او براي تصدّي امر بسيار مهم و خطيري چون فرمانروايي و خلافت اسلامي نيست.
در پيشوايي براي نماز جز قرائت صحيح و آشنايي به احكام نماز، چيز ديگري معتبر نيست (و در نظر دانشمندان اهل تسنن حتي عدالت هم شرط نيست) ولي زعامت اسلامي شرايط سنگيني دارد كه هيچ كدام از آنها در پيشوايي براي نماز لازم شمرده نشده است، مانند:
احاطة كامل به اصول و فروع شريعت؛
توان ادارة امور مسلمانان بر اساس احكام و حدود الهي؛
مصونيت از گناه و خطا و…  .
لحن استدلال مي‌رساند كه استدلال كننده، منصب امامت را مقامي بس كوچك گرفته و از آن جز همان فرمانروايي معمولي، چيز ديگري اراده نكرده است. لذا مي‌گويد جايي كه پيامبر(ص) ابوبكر را براي امر ديني انتخاب كرده است لازم است كه ما به زعامت او، كه يك امر دنيوي است، راضي‌تر باشيم.
اين جمله، حاكي است كه گوينده از زعامت اسلامي،  همان معني سطحي آن را گرفته است، كه در تمام فرمانروايان عادي جهان وجود دارد. در صورتي كه  خليفة پيامبر علاوه بر حكومت ظاهري و ادارة امور كشور، مناصب و مقامات معنوي ديگري دارد كه در فرمانروايان معمولي وجود ندارد.
3ـ چنانچه پيشوايي ابوبكر براي نماز، به فرمان پيامبر صورت گرفته بود، پس چرا پيامبر(ص) با آن ضعف و تب درحاليكه يك دست بر دوش علي(ع)، و دست ديگر بر شانة «فضل بن عباس» نهاده بود، وارد مسجد شد و در كنار ابوبكر ايستاد، و شروع به نماز كرد؟ زيرا يك چنين عمل با تعيين ابوبكر براي پيشوايي در نماز سازگار نيست.
گرچه دانشمندان اهل تسنن شركت پيامبر را در نماز، از اين راه توجيه مي‌كنند، كه ابوبكر به پيامبر و مردم نيز به ابوبكر اقتدا كردند و به همين وضع نماز خوانده شد. (صحيح بخاري 2/22)
ناگفته پيداست كه اين توجيه، بسيار دور از تصوّر و قبول است، زيرا هرگاه جريان از اين قرار بود چه لزومي داشت كه پيامبر با آن ضعف و تب در حاليكه دستهاي خود را بر شانة عموزادگان خود بگذارد، به مسجد بيايد و به نماز بايستد؟ بلكه تجزيه و تحليل صحيح ماجرا اين است كه پيامبر(ص) با اين عمل خود مي‌خواست امامت ابوبكر را بشكند و پيشوايي در نماز را خود بر عهده بگيرد.
4. از برخي از روايات استفاده مي‌شود كه امامت ابوبكر، براي نماز بيش از يك بار بوده است و توجيه همة آنها از طريق اجازة پيامبر بسيار پيچيده و مشكل است، زيرا پيامبر گرامي(ص) از آغاز بيماري خود پرچمي براي اسامة بن زيد بست و به همه دستور داد، كه براي نبرد با روميان مدينه را ترك گويند و به قدري نيز در رفتن اين گروه اصرار داشت كه كراراً فرمود: «جهّزوا جيش اسامة» [سپاه اسامه را مجهز و آماده سازيد] همچنين افرادي را كه از شركت در سپاه اسامه امتناع مي‌ورزيدند، لعن كرد و دوري از رحمت خدا را براي آنان طلبيد. (شرح نهج البلاغه حديدي 6/52) با اين وضع چگونه پيامبر مي‌تواند به ابوبكر اجازه دهد كه چند روزي پيشوايي در نماز را بر عهده بگيرد؟!
5. مورخان و محدّثان پذيرفته‌اند كه در همان لحظه‌أي كه ابوبكر مي‌خواست پيشوايي در نماز را بر عهده بگيرد پيامبر به عايشه دختر ابوبكر فرموده است: «فانّكنّ صواحب يوسف» [شما مانند زنان مصر هستيد كه دور يوسف را گرفته بودند.]
اكنون بايد ديد مفاد اين جمله چيست؟ و هدف پيامبر از آن چه بوده است؟!
اين جمله حاكي است كه عايشه همزمان با توبيخ پيامبر، دچار خيانت شده بود، همانطور كه زنان مصر دچار خيانت شده و لااقل زليخا را براي خيانت به عزيز، تشويق مي‌كردند. خيانتي كه در اين مورد مي‌توان تصوّر نمود جز اين نيست كه عايشه بدون اذن پيامبر به پدر پيغام داده بود كه در جايگاه پيامبر نماز بگزارد.
دانشمندان اهل تسنن جملة پيامبر را طور ديگر تفسير مي‌كنند. آنان مي‌گويند: پيامبر اصرار داشت كه ابوبكر در جاي پيامبر نماز بگذارد، ولي عايشه به اين كار راضي نبود زيرا مي‌گفت مردم اين كار را به فال بد مي‌گيرند و امامت ابوبكر را براي نماز گواه بر مرگ پيامبر گرفته و او را حامل مرگ پيامبر مي‌خوانند. آيا اين تفسير، با عمل پيامبر (حضور در مسجد و به دست‌گرفتن امامت نماز) سازگار است؟!